به نام نازخر ناز دار ! به سویش می روم!! درنگی کن بیش از این آهستش نران! این تو و این جنون!! این سر و این خنجر!! دستان و مشک آب ومست مستان! گلوی نهیفش می بینی؟!! سینه می سوزد می دردد! می گوید بزن ،بزن مرا !! عالم همه شان دنیا می خواهند یکی کادو یکی اشک! من تو را می خواهم! محض ریا جنونا مردی کن و بی خیال ما شو! کچل شوم دست میداری ز سرم؟!!!

پی نوشت:
اینجا محرم است بیروت!!
صبح مراسم است با لبنانیون! شب مجلس است با ایرانی ها!
شور حسینی موج می زند در خیابان در دانشگاه!! لیک جای امیدی نیست!![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در 88/09/30ساعت 12:23 توسط خمار(محسن)
|

به نام تو! زنگ می زند و می گوید نماز ، نماز ، نماز! . می گویم چشم ، چشم ، چشم . خورشید طلوع می کند ، غروب هم که طبیعی است! می نشینم روی بام . برو خورشید . می خواهم ماه را ببینم، زیارتش کنم! . ستاره ها می گویند تو هنوز می آیی! . ماه را نشانم می دهند . اما تو نیمه ای!!! . فردا هم کلاس داریم . صبح و تاکسی . کلاس و استادش! می شود اینقدر نگویید های محسن؟!! می شود من جوابتان را ندهم . استاد که سخن گفت من هم پایین تکان دهم!! اصلا می شود تو بیایی؟!!! نا امیدم . اشک می ریزم . می نشینم . می خوابم . به امید تو! . خسته . وزنه ها را بالا و پایین می برم ، توپ ها را می شوتم . مشت و لگد ها را به میت می زنم . به این و آن عیدی می دهم ، می کشم ، می زنم رنگ ، می کشم زغال به کاغذ ، به امید تو!! . اصلا تو می آیی ؟!!!
پی نوشت : خودمم قصد نوشتنش رو داشتم(پی نوشت). ولی با تذکر به جای بچه حزب اللهی! می نویسم .این روزا سخت فشاری است روی من بابت درسا . همونطور که حدس زدید احتمالا روزای جمعه تا دوشنبه نمی تونم بیام نت!!(فعلا) . این چند روز گذشته هم که فشار از داخل و خارج رو ما بود برای عیدی گرفتن از ما (به عنوان سادات) اما از جیب ما چیزی خارج نشد جز یه بار که سه تا از رفقا رو تو رستوران مهمون کردم (وقتی چشامو باز کردم دیدم جیبم خالی شده 
). علی ای حال ایشالا هر کی به حرف مادر و پدرش گوش می ده عاقبت به خیر شه! .
+
نوشته شده در 88/09/16ساعت 16:58 توسط خمار(محسن)
|

به نام هوس آفرین! دود اینجا را گرفته می کشند سیگار،قلیون می زنند بر هم دست می مالند به هم تن می لرزند چون قدم بر می دارند نگاهم می کنند!! می خواند ترانه گویی غناست گوشم نمی درکش! زن است صوتش بی هوش کن دود اینجا را گرفته نه گرمایی است نه سرما نه صدایی جز حرف جز ترانه! چه میخندند اینان اندیشه ،کجایش سوقیدن؟!! دل را حراجیدن!! دود اینجا را گرفته می نشینم تنها آن ته آن کنج فست فودی است به دست، وقتی نگاهش میکنم نگاهم میکند نگاهش که سوی هوس گیرد اشک است که میریزد روی گونه گریه ام می گیرد!! به حال او خودم تو کی می آیی؟!!! هان؟! دود اینجا را گرفته می خندد با چشم خیس آنگه قهقهه را فزاییدن پاشنه ی کفش را و خرج پارچه را کمتر!!!! دود را بیشتر!! دود اینجا را گرفته پس کجا؟ کی؟ اندیشه تو کی می آیی؟!!هان؟! دود اینجا را گرفته من را فرا
+
نوشته شده در 88/09/04ساعت 14:48 توسط خمار(محسن)
|

به نام آرایشگر دل دیروز و امروز بحث داغ کلاس زبانمون زن و جایگاهشو از این چیزاست! . حالا استادمونم ازین زنای شیعه ی بی حجابه که چل سالشونه با انواع و اقسام حرکات میخوان جوون بشن!! . شصد درصد کلاس دختر ،اون شصت درصدم هشتاد درصد بی حجاب، چل درصد پسر (نود درصد کل کلاسم شیعه!!!!!!)!!، علی ای حال بحث از ریدینگه درسی شروع شد که مثلا داشت راجع به ظلمایی که تو رسمای سنتی و قدیمی به زنا شده و هنوزم بعضی جاهای دنیا ادامه داره صحبت میکرد . استادمونم شروع کرد به فک زدن که آقا هنوزم داره به زنا ظلم میشه و نمیدونم تو عربستان اینطوره تو کویت اونطوره تو ایران اینجوریه تو آفریقا اونجوریه . خلاصه که بحثای زیادی شد ،همه رقمه . گیر بابا به دختر ،دخترا زیادی تو لبنان می ترشن ، چه اشکالی داره دست دختر و بگیری بری تو کافی شاپ(استادمون میگفت)!، تو غرب آزادی خوبه به دخترا گیر نمیدن ، اونا هم میتونن کار کنن،... خلاصه دیروز یه پسره که نمک کلاسمونه و اتفاقا حزب الهی هم هست گفتش تو ایران نمیدونم اینجوره اون جوره ، استاده هم تازه گفت محسن تو چرا از ایران نمی گی؟ . شنیدم تو ایران به زنا خیلی ظلم میشه!!!! حالا ما رو میگی ، همه ی کلاس برگشتن ما رو نیگا کردن ما هم می خوایم به انگلیسی سخنرانیه اعتقادی بکنیم!! دوباره امروز که اصله کاره دیگه ما خودمون مجبور شدیم اجازه بگیریم و حرف بزنیم
پی نوشت: من اصلا انگیلیسیم اونطوریام خوب نیس! . این مطلبا رو قبلا به دو تا از دخترای کلاسمون زده بودم اونا هم تایید کردن! . همون اول کار باید اوضاع کلاسامونو شرح میدادم ولی حالا میگم:دخترا معمولا جلو میشن . پسرا ته کلاس این وسطم اون دختر و پسرایی که با همن میشنن در آغوش یکدگر!! پنجاه و یک درصد کلاس از جمله خود استاد سر کلاس اس ام اس بازی میکنن!!!!! .بعضیا سر کلاس نسکافه میارن میخورن . کلامات رکیک هم تا یه حدی ممنوع نیست!!! آخرش بگم بعدش استاده اومد یه سری حرفا زدیم که جالبه(بعدا می نویسم) ولی استاده ما رو تحویل میگیره و رفیقه! (احترام متقابل) .
. ما هم بسم اللهو گفتیم و شروع کردیم که نه بابا تو ایران زنا رییس خونه انو مردا ازشون حساب میبرن و زن پلیس داریم زن قاضی داریم زنه راننده اتوبوس داریم و... (خدا خیر احمدی نژاد و بده)گفتیم وزیر زن داریم!! . علی ای حال اون دوباره یه چندتا سوال کرد و ما گفتیم و تموم شد!
. آخه بحث اینطوری بود که استادمون که البته مارم دوس داره ما هم به عنوان یه انسان باعاطفه و بشر دوس دوسش داریم، شروع کرد از دین و اسلامو اینا گفتن که تو دین ما زنا میتونن شرط بذارن و مهریه بگیرن و اینا . یکی از رفقا که با هم میریم بیرون (اصلا هم به قیافش نمیاد)برگشت گفتش تو که از اسلام میگی مگه پیامبر ما دست دادن دختر و پسر و جایز دونسته ؟!! استاده هم دوباره شروع کرد که آره ولی همه چی تغییر میکنه اسلامم با گذشت زمان تغییر میکنه . این چیزا هم تغییر کرده و... . اینجا بود ما شروع کردیم ،( صداها هم بلند شد که ممثل الجمهوریه الاسلامیه و ممثل من جانب اسید القاید محسن... بدو یحکی، روّعوا)،ما هم یه لبخندی زدیم و شروع کردیم که استاد چی میگی؟!! مگه دین و اسلامم با گذشت زمان تغییر میکنن؟! گفت:یس . گفتم درد یس
(که البته نفهمید چی میگم
) یه سری مبانیه دینه که ثابته . استاد:خوب مثلا نمیدونم تلقیح مصنوعی رو شیوخ ایراد دار دونستن ولی بعضیاشون مثل علامه فضل الله که خدا حفظش کنه جایز اعلام کردن ،تازه گفتن زنایی که میرن فرانسه میتونن بی حجاب بشن ، ینی باید دین به روز باشه و با تکنولوژی جلو بره! . محسن(من):ولی اینا ربطی به مبانی نداره مثلا دست دادن دختر و پسر که با تکنولوژی و گذشت زمان جایز نمیشه ربطی به هم ندارن . استاد:من میگم دین تغییر میکنه اینا هم تغییر میکنه، من اگه الان میخواستم با دین و شیوخ جلو برم باید چادر(قبا)سرم میکردم، اینجا هم نبودم . محسن:(با حالت تبسم) اصلا دین و تکنولوژی در تضاد با هم نیستن تکنولوژی جلو میره دین هم باهاش هماهنگه! ما الان وزیر زن داریم تو ایران(بازم خدا خیر احمدی نژادو بده
)چه برسه به استاد دانشگاه . گفت: آره من دیدم پلیس زنم دارین . گفتم بله . آخرش دوباره گفت ولی دین تغییر میکنه با گذشت زمان ، این یه چیزه انکار ناپذیره . منم خندیدم!!!

+
نوشته شده در 88/08/21ساعت 11:58 توسط خمار(محسن)
|

با یاد اشک و تو! نگذار اشک بریزم! می خواهم با تو باشم رهایم کن این ها رهایند! بی تو میخندم و با تو ... می زند ویالون میگرید به آرامی ومن... اشک و یادت! این آب شور گونه میزند بر گونه دونه دونه! دستی به ریش می کشم و میخندم چه نگاهی میکند این زیبا چه خیالی چه خیالی دلش که باشد خالی تمام نمی شود این عمر؟! تمامش کن! به هوای دیدنت چه زیباست آهنگ پت و مت !!! می خندم تا شور کند دهانم اشک! به تو
+
نوشته شده در 88/08/14ساعت 12:39 توسط خمار(محسن)
|

به نام دلبرده از من دیگر کسی همچون خودش نیست! . موها مصنوعی! . لب ها سرخ بی رنگ!. چشم ها فرو رفته در لنز! . دماغش تا انتها پیدا !. گونه صاف و سوراخ دافعش! کل است یا گیسویش این چنین زیباست؟! . ندانیم شکم چون بشکه داراست یا گن فشارش آورده و ... خنده دار آنکه از درد می خندد! نمی دانم این بالا و پایین رفتن گل چیست که در رهش له له زنان می دوند!. چه بوی خوشی دارند اینان!! لباسشان چسب و خود نا چسبیدنی! چه زیبا گلی آفریدی خدا !!.
پای دو چشمش گود است و تو تر می رود. موهاشان رو به تعالی است و خود به حال نزولی پوچانی!! . زیر ابروها خالی و دلهاشان ز دست همه پر!. شلوارشان تنگ و تی شرت فشن لیک دل گشاد روی همه . خلقش با تو خشن!! چه کف دست سفیدی دارند!! ذهن خالی و دل پر .
می گویی چرا هیچ کس تنها نیست. می گوید چون قاف تنها نیست؟!. به کسی رحم نمی کند و دم از رحم خدا می زند؟! . چشمک می زند و می گوید تنها چشمم را بستم همین! . می مالد و مست است و خودش بی حس . چرا هرچه می زند به در خالی می زند و ... کمرها همچون هدف ها خالی است . زنگ اس ام اس ها زیاد است و وفا کم . اینان می زنند و آنان می خورند!!! .می خورند تا سیر نشوند!.گشنه و تشنه تر از بدبخت گشنه ی سیر ز دنیای آفریقایی!! دانستن چه رنج بزرگی است و ندانستن بزرگتر !. اینان اشکشان جاری است و دم مشک نیست . می دانی نمی دانند کجایند و چه میکنند؟ . اصلاً مسأله چیست!
می دانم چاره ی دردشان چیست !. می دانم چرا مست نمی شوند حتی با ویسکی!! .چه دل می برد از ما هوس . وعشق تنها گوشه ای لم داده!! . شاید تو هم بدانی چرا سر دماغ عملی مان را فقط می بینم نه کمی جلوتر! گویی هوس این روزها رد بول* می خورد!! راه برگشت روی تمام رفتگان باز است و پهن تر از راه رفت به سوی پوچی . کافی است یک لحظه چشم سوم باز کنی و خوب به مسیر پیش رو بنگری . تهش نا پیدا است . از همین باید ترسید! برمی گردی و قرآن روی میز خاک خورده را می بینی . مهر سیاه شده از چرک پیشانی ات را . مسجد به این بزرگی که هر روز می دیدی و نمی دیدی . عشق را در چشمان بعضی ها می بینی. سخن نیک آن دو دلسوز همیشه مصلحت اندیش را می شنوی . آن وقت است که به جلو حرکت می کنی و دیگر بر نخواهی گشت! باید به ریسمان الهی چنگ زد . نه با ناخن بلند و مصنوعی،شاید هم لاک گرفته! باید رو به قبله ایستاد و نماز خواند نه رو به دیوار ! پایان راه نزدیک است . بشتاب *رد بول همون نوشابه ی انرژی زاس! پی نوشت: این نوشته به شخص و گروه خاصی ربط نداره. شایدم داره و خبر نداره!! . پیشاپیش از کنایه های مورد دار پوزش می درخواسم!!!!! علی ای حال ایشالا عاقبت به خیر بشیم هممون!
+
نوشته شده در 88/08/07ساعت 11:44 توسط خمار(محسن)
|

به نام دلدار یار سلام این روزها درگیری مرا درگیر خود کرده و سر خاراندن هم وقت میخواهد از ذهن!!. پیاده میرویم و با پا بر میگردیم به خانه!! هر چند تاکسی هم مارا یاری می کند!! جای شلوغی است اینجا . مفسد فی الارض که میگویند شاید همین ها باشند!! آه باز دل گرفته و باز نم یشود . تنگ است و گشادیش نیست!. میسوزیم و میسازیم . لیک با هم رنگی جماعت! .(ایشالا)
گرفتاری نوشت: نمیدونم چرا اینقدر باید شرمنده بشم ولی بازم شرمنده چون ظاهرن قرار نیست حالا حالاها ایران خانومه دیدار کنیم!!! . خلاصه بگم که موندیم همین جا . تنها با یکی از بچه های ایرانی(یکی از رفقا) برای به قولی تحصیل در دانشگاه . بدبختی اینجاس که هنوز رشتش تو ایرانه (ازجهاتی عقب مونده)نیومده!!!! . حالا دیگه خودتون رشته رو حدس بزنید!! فک کنم ساله دیگه تابستون بتونم بیام ایران!!! . اعصابمون هم برا همین به هم ریخته که نتونستیم بیایم ایران!! نمیدونم چرا خدا با ما اینطوری بازی میکنه . میگن بحث همون لیلی و جام مجنون! علی ای حال از تو سایت دانشگاه اومدم اینجا این کناریام هم (از رفقان)هی دارن نیگا میکنن ببینن من چی می نویسم . ولی خوندنشم بلد نیستند . حالا باید یه ساعت عربی توضیح بدم براشون!! اییشالا به همه ی دوستان هم سر میزنیم! 
![]()
+
نوشته شده در 88/07/29ساعت 15:33 توسط خمار(محسن)
|

به نام خدای بی خدایان! و من زنده ام بیدار می نشینم به هوای دیدن تو در انتظار به تنهایی با یاران!!! و تو می آیی زیر باران من میدانم و انتظار بسی اشکانه و مستانه است و من زشتانه تو را می حسم و یا ستار العیوب گفتن ورد زبان است و دست خالی تمام دارایی! ببین ای کور بینا!! ای مست هوشیار ای خواب بیدار ای تو ببین با یار خراسانی چه کردند و درب حیا خانه را بستند و می چرند ببین چه زیبا می رقصند چه کم لباسند و پر سرخاب! یا هلا به شباب!* این صدای زیبا گوش کن این صوت بی هوش کن این را گویند غنا! این اعمال را خوانند گناه گویند که هست حتی بی شاه! تو می آیی؟! پس بیا تا نکشم به خیابان لایی!! شب نخوانند برایم لالایی! می شنوی؟!
*یا هلا با الشباب اصطلاح نوک زبون لبنانیا و کلا عرباس ترجمش خیلی سخته ولی یه جورایی ینی ایولا (خوش آمد)! به جوونا به با حالا . یه همچین چیزایی میشه ترجمش! پی نوشت: سلام . بعد چند وقت دوباره نوشتم . البته تو مجازی عالم!! . شرمنده از تمام دوستان و غیر دوستان که نبودم و اومدم!! ومن زنده ام! . دوستانی که فک میکنن الان من ایرانم سخت در اشتباهن . چون من هنوز کنار دوست شیرین و یار دیرینم اسراییل جونم هستم!!!! . ولی این دفه قول شرف میدم تا یه هفته ی دیگه بیام کافه جدیده که وا شده . همتون میرین توش !! . اگه قابل باشیم!! دسترسی به اینترنت تو این روزایی که گذشت مثه دسترسی به وجدان و حیای(دین) آقایان کروبی و موسوی شده بود!
+
نوشته شده در 88/07/20ساعت 16:8 توسط خمار(محسن)
|

به نام خدا که نیست از ما جدا
پیرامون مطلب قبلی دوستان دچار سو تفاهمات فراوانی شدن . که منو مجبور کردن . یه تفسیر بنویسم . دوستان فقط به ظاهر خاطره دقت کردن، اونم چه دقتی!! . یه مقدار به فلسفه شرایط و این چیزا فک کنین! . ینی اگه شماها تو شرایط هر کدوم از اینا بودین چیکار میکردین؟!. یا هر کدوم از اینا جای شما بودن تو شرایط شما، از همه نظر . محیطی خانوادگی، مذهبی ، چیکار میکردن؟! . ینی اینکه، فک کنم ماهایی که تو مملکت مسلمونی تو خانواده های مذهبی ، تو محیط پراز قرآن و مداحی و روضه و اینا ، خدا ازمونم انتظارای بیشتری داره . ینی بستگی به شرایط ،خدا انتظاراتش بیشتر میشه از انسان . ینی خیلی امیدوار نباشیم و غرور بگیرمون که ما خیلی دیگه مسلمونیم و حداقل ایمان داریم به خیلی چیزا و خدا هوامونو داره! . حواسمون باشه!
+
نوشته شده در 88/07/05ساعت 10:16 توسط خمار(محسن)

به نام هو که کسی نیست جز او همین چند وقت پیش بود . با بچه ها رفته بودیم خیابون روشه،راه بریم و ورزش کنیم،احتمالا !! . دو سه تا از بچه ها هم تازه از ایران اومده بودن، بردیمشون جای صخره روشه. نزدیک غروب بود ، ینی خورشید نارنجیه مایل به صورتی شده بود!!!! . اون زمان خیلی فک میکردم ، مثل الان، ولی نه بیشتر! . تو راه(از رمیه البیضا تا روشه) به این و اون نیگا میکردم . این ور و اونور . یکی به قولی سر و ... لخت داشت با حالت خاصی از قر نرمش میکرد!!، تو گوششم هدفون بود . بی خیال همه،داش حالشو میبرد! .یه بی حجاب دیگه تو ماشینش نشسته بود ، فقط پشتش دیده میشد!!! . آخه جلو بدنشو یه گل پسری داشت از زاویه نزدیک نزدیک نیگا میکرد!! . چند تا با حجابم بودن که هر کدوم با چند تا پسر میگفتن و میخندیدن، میلاسیدن!!،گه گداری دست و پا و... این چیزاشونم به هم میخورد!! . یه آقا و خانم مسنی هم که نمی شد از بی حجابی خانم گفت مسیحیه یا مسلمون!، داشتن با هم راه میرفتن و از خاطرات می گفتن، هنوزم خوش بودن! . اون طرف تر صحنه ی جالبی بود . دو تا دختر که یکیشون عبا داشت(همون چادر عربی)،یکیه دیگه پوشیده جات بدنش کمتر از برهنگی جاتش بود!!، داشتن دوشادوش هم راه می رفتن . قداشونم هم اندازه بود! . علی ای حال اصل کار اینجاست . که رسیدیم نزدیک صخره ، دیدیم یه اتوبوس از ایرانی هایی که یه روزه از سوریه میان بیروت، برا زنگ تفریح بین زیارتشون ، پیاده شدن . جاتون خالی سر لخت بود . سر... لخت بود!!. همون حجابای خاص ایرانی بود(بد حجاب خفن)!! ، چادری هم بود که البته جاش دخترش... . خلاصه ریختن پایین و سرو صدا هم باهاشون رفت بالا!! . پسرای اتوبوس دیگه به صخره و دریا کاری نداشتن ، چشماشون رو هر نقطه بیش از یک ثانیه نمی موند. دخترا هم که به قولی آزادی رو داشتن حسسس میکردن ، از نسیم آزادی لذت میبردن و گیسو میفشوندن . ولی، یه دختر و پسری دستاشون تو دست هم بود و فقط به هم نیگا میکردن ، به خورشید، به زیبایی!! . خلاصه ما که رفتیم پایین، اونور صخره یه جای خلوتیه که پشت صخره است ، خود دریاس! . دو تا نوگل جوون (لبنانی)نشسته بودن و حسابی عشق بازی میکردن ، ما هم در حال ذکر بودیم با دوستان..!! . بعدش . اون دختر و پسره (ایرانیایی که دست تو دست هم بودن ها) اومدن پایین چشماشون که افتاد به این دو نوگل(لبنانی) ، یه نیگا به هم کردن ، یه نیگا به بابا مامانشون ، یه نیگا به آسمون ، آخرشم سرشونو انداختن پایین . ما هم همینطور!!! .
پی نوشت: این نوشته سبکش با همه ی قبلی ها فرق داره ، رواییه رواییه!! . برداشت از این نوشته کاملا آزاده بعضی واژگان بی ادب گونه تو نوشته هست که به بزرگی و ادب خودتون ببخشید!

+
نوشته شده در 88/07/04ساعت 0:50 توسط خمار(محسن)
|
